

مغز ما یک ابزار فوق العاده "طراحی شده" را به هنگام تولد به خودی خود منحصر به فرد و تکرار نشدنی قادر به مدیریت همه پتانسیل ژنتیکی مستعد به تدریج کشف شگفتی های جهان را به شادی است. کودک در هنگام تولد است، پتانسیل نامحدود از این ساز، و در طول دوره رشد باید «خلبان" می تواند آن را رانندگی را تشکیل می دهند، یا نفس آگاهانه می توانید تمام عملکردهای مغز و اداره و استفاده از فضا زمان از زندگی خود را با زندگی خود را بیان خلاقانه و هماهنگ شرکت در اجتماعی، فرهنگی و انسانی است.
سیستم عصبی "مکانیسم" و جواب ها را کامل ساخت یافته تر و سازمان یافته با توجه به اصول و توابع ژنتیکی برنامه ریزی شده است: فقط این اجازه داده است و هنوز هم اجازه می دهد تا انسان خود را ابراز و زندگی در روان، شناختی، عاطفی و رابطه بدون مغز خلبان، که بدون نفس که همواره بلافاصله مغز و اعمال و رفتار تصمیم می گیرد با توجه به معیار "ابزار تکاملی" برای شخص است.
تولد بیولوژیکی اولیه باید به تولد آگاهی، که با آموزش صحیح، باید در حال حاضر در حدود 7-8 سال به ادامه به رشد و غنی سازی خود را در سراسر زندگی خود را. ما می توانید می گویند که واقعی "تولد" است که دقیقا وقتی که ما می شوند آگاه باشید که شما دارای چنین ابزاری قدرتمند است که مغز ما و یاد بگیرید به آن در بهترین شکل ممکن راه استفاده، متاسفانه هرج و مرج که در آن او زندگی می کند بسیاری از انسان ها که هنوز هم شهادت فاقد آگاهی در مغز انسان، در غیر این صورت جهان به دور خواهد بود از آنچه که ما در حال تجربه، assisteremmo گسترش آسیب شناسی روانی، استفاده و سوء استفاده از مواد مخدر و استفاده از مواد مخدر، بزهکاری از هر نوع، درگیری و درام برای تمام سنین و در هر سطح از زندگی اجتماعی (و نه به ذکر آلودگی جدی و رو به رشد و تغییر اکوسیستم که در آن زندگی می کنیم).
در صورت عدم اعمال نفس هر کس آگاهانه "در اطاعت به استاد لحظهای که توسعه در مغز با توجه به pleadings، الگوهای اجتماعی و فرهنگی، تهویه: این که تسلط بر رفتار زمانی که احضار شده است، جلوگیری از بیان خلاق و آگاه از شخصی که در نتیجه خود را میبیند، با وجود خود، مبارزه با درگیری، اضطراب، درد، رنج خود را از هرج و مرج و درگیری از اطلاعات دریافت شده از نخستین سال های زندگی.
در داخل مغز دارای دو نیمکره از لوب فرونتال است که در آن، در طول رشد، آن را باید شکل و مالک تاسیس کنند، "من هم آگاه است. نفس آگاه شده است، یک نهاد انتزاعی نیست، یک واقعیت است که برای مدیریت عملکرد دو نیمکره است که در آن ساکن مرکز کنترل مغز و کل بدن، که در آن همه چیز می آید و شروع می شود همه چیز است، و واحد کنترل باید کنترل شود و استفاده شده توسط نفس برای جلوگیری از ابزار آن و توابع کار خود را به طور خودکار. فرد (کودک یا بزرگسال) باید در مغز شما، آن را باید آگاه باشند چگونه کار می کند و خود او می تواند در هر لحظه تصمیم گیری فرمان در هر نقطه در بدن: فردی که باید باشد قادر به کنترل بدن و مغز، با استفاده از هوش خود را به برنامه ریزی و اجرای اقدامات خود و زندگی خود را.
نفس، خلبان باید همه چیز، تصمیم گیری برنامه های خود را انجام و پیاده سازی آنها را به زودی به عنوان ساده ترین سطوح. اگر ما تصمیم به حرکت دادن انگشت خود را در یک روش خاص، ما نمی توانیم کاری انجام دهید؟ اگر ما تصمیم به فریاد، ما قادر به فریاد زدن نیست؟ اگر ما تصمیم به نگه داشتن آرام است، ما سکوت نیست؟ اگر ما تصمیم به یک چالش به پاسخ نیست، ما می توانیم آن را انجام دهد؟ اگر ما تصمیم به تغییر این ایده اشتباه است، ما نمی توانیم آن را تغییر دهید می توانید انجام دهید هر آنچه که ما تصمیم: شما فقط باید به فکر می کنم، و سپس اجرای این طرح چه وقت و چگونه ما می خواهیم ما باید آنهایی که به تصمیم گیری برای خودمان، نه. محرک است که از خارج به ما برسد. اما چه کسی تا به حال به ما آموخت که ما از آنهایی که برای تصمیم گیری؟ ما می آموزند که از دوران کودکی به راه رفتن و سپس با توجه به خلق و خوی حرکت: افسرده و ما دیگر قادر به حرکت می کند، ما مضطرب هستند و ما بیش از حد نگران ... اما ما که در آن ما هستند؟ کجاست خلبان مغز، خودشان خود ما است؟
یکی از کاستی های جدی ترین تحقیقات علوم اعصاب انجام شده است هنوز روشن نیست در پایان از مغز، و دقیقا این است که متمرکز Neuropsicofisiologia: در پایان از مغز است که برای ایجاد نفس تبدیل شده است که صاحب مطلق برای مدیریت و تصمیم گیری جان خود را در احترام به خود و محیط زیست انسانی و طبیعی. روانشناسی جزئیات مراحل مختلف توسعه موتور، شناختی، عاطفی، اجتماعی، اما آنچه اولویت باید توسعه؟ چه معنا است، در اصل، توسعه مهارت ها و عملکرد های مختلف در همان زمان اگر شما یک نفس است که می تواند آنها را اداره کند نه؟ برنامه ما فراهم می کند برای توسعه تدریجی از عملکرد پتانسیل ژنتیکی و بیولوژیکی، توسعه بلوغ در حال حاضر کامل شده است، به طوری که با شروع از بلوغ، فرد نیز قادر به تولید مثل، بدن آماده در تمام طبقات است. اما با هم آگاهی و آگاهی از این پتانسیل و عملکرد آنها را توسعه؟ تقریبا هرگز ... در حال توسعه بیولوژیکی تقریبا توسعه آگاهی منطبق هرگز، از آن شکل می گیرد و رشد می کند صاحب مغز، بنابراین وجود مردم است که در واقع تجارب مدیریت، تفسیرهای ساخته شده از آن و خاطرات که ترک برداشت پایدار.
نفس است که از مغز جدا نیست، اما در آن ایجاد یک نوع از انرژی "سفید" است که طول می کشد و رنگ آن را با محیط زیست تعامل و رنگ اول، که اول باید مهارت های است که برای کشف و کنترل بدن خود است. فعالیت های هر یک از فرزندان را در دوره اول زندگی است که با هدف کشف بدن خود و توابع آن، بالقوه آن باید آگاه باشند که به عنوان آزمایش. متاسفانه امروز در بسیاری از موارد، کودک به شدت در آن محدود شده دیسک خود را برای کشف فیزیولوژیکی و تجربه توانایی های بالقوه خود را به عنوان محیط اطراف است که اغلب پر هرج و مرج: آن را (عمدتا مصنوعی، پر از پیش محرک حرکت می کند کارتون و صنعت اسباب بازی) که حسی، ادراکی و اندیشهای به نفع نه به عنوان طبیعی خواستار، نه به ذکر است از ناهماهنگی و تنش است که اغلب از خانواده جذب و محدود کردن توسعه تدریجی آن ایمنی، استقلال و اعتماد به نفس. کودک همیشه می خواهد مرکز توجه باشد، نه به دلیل آن را "ناقص" است، اما چرا به آن نیاز دارد، عجله است که همراه با ژنتیک در مرکز توجه بودن به معنی دریافت تمام مواد مغذی را از محیط زیست که در آن ' نیاز به رشد و پیشرفت، از حسی به محرک های عاطفی در یک زنجیره بدون جدایی: کودکان نیاز به احساس مهم به محیطی که در آن او زندگی می کند، او نیاز به احساس را دوست داشت، مورد احترام و تشویق در درایو خود را به کاوش و آزمایش، نیاز است که چهره های برجسته آن "صحبت می کنند به نفس خود را"، که در آن انرژی بسیار زیاد است که در او و است که به تدریج فرض فرمان مغز را به زندگی را به نفس خودآگاه است.
این شرکت به اصطلاح یک سیستم آموزشی است که در واقع شرایط و زندانی کودک به قوانین و الگوهای به جذب بدون حتی دانستن اینکه چرا قابل توجهی را ایجاد کرده است، اما مانند یک سیستم "جرم" عزت و بالقوه انسان است. کودک یک پروژه فوق العاده، بسیار زیاد است، و هدف از آموزش و پرورش تحقق کامل باید به ترویج، ترویج توسعه تدریجی از مغز در حال توسعه خود و آگاهی از خود را به عنوان منحصر به فرد و تکرار نشدنی قادر بودن قادر به مدیریت برای ایجاد و ابراز هماهنگی. Neuropsicofisiologia به اعتبار علمی به این مفاهیم، مورد مطالعه قرار گرفته تا به مغز انسان برای درک پیدایش آگاهی، پیدایش رفتار و مکانیسم هایی که در حال قادر است به قتل از نفرت و در عین حال به دوست داشتن و حیات می بخشد تاکید بر ارزش های جهانی است. از این مطالعات که کلیدی برای فهم وجود انسان و هدف از زندگی خود تولد نفس آگاهانه هر فرد، و آموزش و پرورش نقش مهمی در تسهیل یا تأخیر در تولد شد. انسان می تواند تبدیل به "نابغه" و یا "ماشین" می تواند عقل و platitudes، بیان می تواند هماهنگی و یا هرج و مرج ایجاد، آن همه در کیفیت آموزش و پرورش است که دریافت بستگی دارد: در شرایطی از بیماری های ژنتیکی و یا کسری آلی، کودک را به تولد دارای پتانسیل برای توسعه استعداد و خرد است، اما اگر آن را با آموزش محدود قوانین، مالیات، reprimands تحقیر، مجازات، انتظارات قفل شده است، این همه به شدت محدود کردن بیان بالقوه خود را می رود. به جای آن شما باید هدایت انرژی قدرتمند زندگی خود را در یک جهت است که اجازه می دهد تا آنها را به ابراز خود، برای کشف و آموختن، به تجربه، به منظور توسعه خلاقیت خود را. Educare به معنی "educere"، بیرون بکشد، شرایط نیست، به معنی تحریک کودک به بیرون می آید به تماشا و دیدن آنچه که در اطراف او، باید هر چیزی را بدون دانستن معنا و مفید بودن آن را یاد بگیرند. کودک می آموزد که برای دیدن همه ی آن تجربه، آن را در درک هدف واقعی خود را، او به تدریج متوجه می شود طول می کشد و جهان اطراف و از خود، و این افزایش ژنتیکی است که در حال حاضر در بدو تولد است. کودک متولد می شود "دانشمند"، با تمایل به کشف و یادگیری به دنیا آمده، اما این افزایش مسدود می شود و فلج شده و تحمیل ممنوعیت های بی پایان، ولو با حسن نیت هستند، از سنین پایین آموزش داده شده است. برخی از مدیریت به شورش به دنبال راه های بیان، با این حال، همچنین به پرداخت قیمت های بسیار بالا، دیگران وفق دهند و تا زمانی که ما می توانیم تبدیل به کامل "مدل اجتماعی" است. اما که متناسب با مدل اجتماعی غیر انتقادی، بدون انتخاب و ارزیابی، انسانیت می کند تکامل نیست، در غیر این صورت انسانیت کامل در حال حاضر خواهد بود. انسان است که یک مدل است، اما یک واقعیت پویا، و مغز به طور مداوم نیاز به محرک که از آن تغذیه به آن نیاز دارد، به تحول، به جلو حرکت کند، تعامل سازنده با محیط زیست، و کل محیط زیست - داخلی و خارجی - بخشی به صورت فیزیکی، از همه چیز فیزیکی است. این کلمه یک محرک های فیزیکی است، انرژی است، و چیزی که در جهان ما است و نه انرژی وجود دارد. هر شکلی از انرژی به طور مداوم به اطلاع ما از وجود آن چون مغز ما قادر به اندازه گیری آن است و می تواند از آن اگر شما رنج می برند نیست فیزیولوژیک را تحت تاثیر قرار است که به تحریف ابزار اندازه گیری خود را اندازه گیری، دقیقا مانند پاولوف با آزمایشات خود را بر روی تهویه کلاسیک: اگر محرک فیزیولوژیکی به شریک محرک شرطی، پاسخ های فیزیولوژیکی خواهد شد می شود با محرک شرطی به جای 1 فیزیولوژیکی تولید، و این تعمیم به تمام رفتارهای انسانی است قدرت از انسان بودن به محرک های تهویه مورد، ما از هم جدا قابلیت دو نیمکره مغز خود را چپ و راست، ما باید جدا از نفس خود را، که خود باید از هر دو نیمکره به ادامه در آگاهی و دانش رشد می کنند استفاده کنید. آن است که همیشه نکته کلیدی: وحدت انسان با نفس خود هدایت است. افلاطون صحبت کرد dell'Auriga که در حال راندن اسب سفید و اسب سیاه و سفید، Neuropsicofisiologia از نفس است که باید نیم کره راست و نیم کره چپ یک رفتار مفید برای توسعه به خود و دیگران تکامل هدایت صحبت می کند. و من چک نیست و یا به طور ناگهانی به نظر می رسد از هیچ جا به نقطه خاصی از توسعه است، اما باید قادر به افزایش به تدریج از آموزش و پرورش به عظمت کودک احترام می گذارد و شناسایی را تشویق می کند. کودک باید قادر باشد تا خود را شناسایی و توسعه وجدان خود را که با بهترین استفاده از بدن خود و مغز خود را برای ایجاد هر چیزی است که تصمیم می گیرد برای ایجاد. اما وقتی ما به نفس کودک تبدیل؟ وقتی که پرسید: "آیا شما احساس می کنید، چه می توانم به شما فکر می کنم، آنچه شما را در درک و یا می توانم شما را درک نمی کنند؟" هنگامی که ما با کودکان را متوقف را او بیرون می آیند، آن را قابل ملاحظه، الهام بخش شما برای ایجاد پروژه های خود زندگی باید پروژه بعدی ما است، اما صحبت کردن با کودک، در غیر این صورت آن را در نظر می گیریم در واقع "فلج" ما به یک ظرف پر شده با انبوه اطلاعات بدون دادن به او به معنای تدریجی از تایید، آنها را انتخاب کنید را انتخاب کنید و آنهایی را که به رشد جسمی و روحی و معنوی خود مفید هستند.
توانایی برای تعیین زندگی یک فرد به آن تعلق دارد به هر انسانی: هر یک از ما است که به طور بالقوه قادر به تصمیم گیری چه باید بکنید، این که آیا به پاسخ و یا به می گویند، که آیا به دخالت و یا اجازه دهید آن را بروند، اینکه آیا به قبول مصالحه و یا حفظ موقعیت خود را ... ما می توانید تصمیم بگیرید که آیا همه نفس ما به ارزیابی وضعیت و مدیریت مغز ما است. ما حتی ممکن است تصمیم به خوش و خرم زندگی می کنند، هیچ کس نمی تواند تنها تهویه و خاطرات ما، منع اما تهویه ما می توانیم آنها را شناسایی و آنها را تجربه و دانش ما در نتیجه غنی سازی، و خاطرات ما می توانند یاد بگیرند که برای ذخیره و استفاده از آنها تنها زمانی که ما نیاز داریم است. خاطرات اقامت در لوب temporo جداری-اکسیپیتال، که در واقع نوعی "آرشیو"، در حالی که در لوب فرونتال و واقع در جلو استخوان پیشانی صندلی را از منیت است، ظرفیت ارادی برای شناسایی، ارزیابی و با توجه به پویایی تصمیم گیری واقعیت.
ما با من می توانید بر روی فایل نگه داشتن خاطرات برای مشاهده، شناسایی، بررسی هر چیزی که در اطراف ما اتفاق می افتد و ما می توانیم تصمیم گیری، برنامه ریزی و پیاده سازی هر آنچه را که ما آرزو زندگی ما باقی می ماند. خاطرات گذشته ما، و گذشته، ما تنها باید آنچه را در حال حاضر بسیار مفید است: من پویایی از این زندگی می کنند، مدیریت اندامهای حسی ما، بدن ما، رفتار ما، فعالیت های ذهنی ما و اندیشهای است. بیش از حد زندگی و تباهی زندگی می کنند در حال حاضر به خاطر آنها باقی می ماند در گذشته، گیر با بار خود از خاطرات اغلب دردناک است، اما ما باید باشد خاصی که این است در دستان ما و بستگی دارد بر ما به آن طراحی و زندگی می کنند آن را با استفاده از یک تجربه مثبت، منحصر به فرد ما و "تقدس" زندگی دیگران آگاه است. به طور خلاصه، اگر سعی کنیم که مغز ما با نفس ما، در نظر گرفتن خاطرات بایگانی، ما تصمیم بگیرند که چه ما باید اتفاق می افتد و در آنجا اتفاق می افتد، آنچه که ما می خواهیم برای رسیدن به آنچه که شما نمی خواهید برای رسیدن به، در حالی که یادگیری برای مدیریت این حوادث که در اراده ما بستگی ندارد. نکته مهم این است برای حفظ خاطرات را در خود جای، در آرشیوهای خود و ایجاد آنها را بیرون می آیند تنها زمانی که ما تصمیم می گیرید، درست مثل زمانی که ما به خاطر یک فایل از یک کامپیوتر است. فایل های کامپیوتر فقط با درخواست کاربر استناد، در حالی که در مغز انسان فقط یک محرک است که با حافظه در ارتباط است و در نبود نفس نامیده می شود به طور خودکار و ما بطور منظم احساس درد شاید بیست سال قبل از.
بنابراین مغز ما است قدرت بسیار زیاد، اگر ما آن را مدیریت، ما واقعا می تواند "سازندگان" بر روی زمین باشد، اما اگر از آن است که با محرک های خارجی و هر چیزی که می آید در طول هر روز "اشیاء" به طور مداوم از خاطرات مختلف رانده شده وجود دارد، مدیریت با همه درد و رنج است که اغلب با آنها را و ما در حال حاضر قرار داده است، precludendoci توانایی برای طراحی و تصمیم بگیرید که زندگی ما را خلاق و سازنده است.
توسط میشل Trimarchi .


















































